رضا قلى خان ( هدايت )
104
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
كرده كه منوچهرى كفته است با چنين كم دشمنى خواجه نياغازد بجنگ ؟ ؟ ؟ * اژدها را حرب ننك آيد كه با حربا كند و رشيدى در فرهنك خود كفته كه او خطا كرده چه اينجا از نياغارد معنى نياموزد را اراده كرد و ظنّ فقير اينست كه كفته باشد با چنين كم دشمنى خواجه نياغازد بجنك يعنى آغاز جنك نخواهد كرد و يك نقطه مايهء غلط و شبهه شده باشد آغاز بمعنى ابتدا و امر بابتدا كردن و بر اين قياس آغازيدن و آغازيده و نياغازد ابو الفرج رونى كفته محكم آغاز هرچه آغازى و بمعنى صوت و صدا و استشهاد بشعر رودكى تو كفتى مكر تندر آغاز كرد يعنى تو كوئى مكر رعد شروع كرد و بمعنى قصد و شاهد شعر رودكى محل ايراد است آغازه بر وزن آوازه افزارى است كفش دوزان را آغازنده يعنى حضرت بارىتعالى كه انجام و آغاز موجودات بامر اوست آغازكاه يعنى مبداء كه يزدان باشد و فلك الافلاك را نيز كويند چه جرم او مبداء احتياج بصفات خبيثه كرديده كه آن ماده و جهة است و اين لغت و لغت سابق به همين عبارت از فرهنك دساتير نقل شده است آغال و آغالش برجهانيدن و برغلانيدن چيزى بر چيزى كه بتازى اغرا كويند فردوسى كفته شعر تو لشكر بر آغال بر لشكرش و آغاليدن بمعنى تحريص كردنست ع ترك آغال و فتنه سازى كن ازرقى كويد شعر ز روى تيغ تو اندر دو چشم دشمن تو * دهان كشاده نمايد نهنك مرد آغال ناجاويده فروبردن را نيز كويند و در اين بيت مرد آغال بمعنى مرد او بار است چه اوهار بمعنى فروبردن كه به عربى بلع كويند آغال و آغل جاى خواب كوسفندان و زنبور ويشه بود آغر بر وزن ساغر رودخانه خشكى كه بعد از كذشتن سيل در بعض جاى آن اندك آبى مانده باشد آغستن و آغسته چيزى به زور در جائى فروكردن آغشته آلوده و زمين آبداده را كويند آغند و آغنده بمعنى آكند و آكنده كه بمعنى پر كرده است آغوز شيرى را كه از كوسفندان نوزائيده كيرند آغوش بمعنى بر و بنده در مقابل آزاد سعدى كويد شعر مكر پاسبانت فراموش شد * كه دستت در آغوش آغوش شد آغوشيدن در بر كرفتن را كويند آغول و آغيل بخشم از كوشه چشم نكريستن جهانكيرى نوشته نرمك او را يكى سلام زدم * كرذرى ؟ ؟ ؟ من ز بيم چشم آغيل شعر چنين نيست چنين است كه سامانى كفته نرمك او را سلام كردم و وى * كرد سويم نظر به چشم آغيل نمايش بيست و چهارم در الف با غين غير ممدوده اغار بفتح اول به وزن شرار برانكيخته و آميخته و سرشته و وخييده را كويند اغارد بر وزن سرايد يعنى برانكيزاند و سرشته كند و بخسياند اغاز بر وزن نماز قصد و اراده و صدا و ندا را كويند اغازه افزاريست كفشدوزان را اغالش همان آغالش است كه مرقوم شده است اغريرث بكسر اول و ثالث بتحتانى رسيده و راى بىنقطه بثاء مثلّثه زده در برهان كويد نام برادر افراسياب است مؤلف كويد چنان كه كذشته است در پارسى ثاء مثلثه نيست كيومرث و طهمورث را نيز بتاوز يعنى كيومرث و كيومرز دانند و طهمورث را نيز بتاء منقوط و سين خوانند سين آن نيز با زا تبديل شده معنى تركيبى آن به فارسى تهم مرز است يعنى پهلوان زمين و دنيا اغل اغول است يعنى جاى خوابيدن كوسفندان اغليسون بر وزن افريدون بمعنى قوسوقزح نوشتهاند اغول بر وزن ملول همان بكوشه چشم نكريستن است اغيرس بفتح اول و ثانى و تحتانى رسيده و كسر راء قرشت و سكون سين برهان آورده كه جوز روميست و بار درختى است كه صمغ آن كهربا است و بعضى كويند چوب آن كهرباست برهانى ندارد و در فرهنكها هم ديده نشده و اللّه اعلم در الف با فاء آف بمعنى مهر است و آهوى مشك را نيز كفتهاند افتاب بمعنى تابش مهر است چنان كه ماهتاب تابش ماه است آفتابپرست نام آفتابپرستان و كلى است كه روى آن